تبلیغات
تی اس عاشق
 
تی اس عاشق
ما تنها نیستیم
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : پدرام
سلام به همه ی دوستای خوب و بامعرفت

سال نو همگی تون مبارک

ایشاالله که امسال سال همه ی ما ها باشه و به همه ی چیزایی که می خوایم برسیم.


راجع به این مدت غیبتم نپرسین لطفاً...

یه مشکلی پیش اومده بود که الحمدلله ، به لطف خدا در شرف حل شدنه...


از عملم براتون بگم که خدا رو شکر دیگه هیچ مشکلی ندارم.

سالم و سرحال.

جای عمل سینه ام مونده ولی برای من اصلاً مهم نیست.

چون به نسبت چیزی که الآن دارم و بدست آوردم یه جای عمل خیلی بی اهمیته برای من.

اونم هم که باید بپسنده همین جوری پسندیده پس مشکلی نیست.


هورمون تراپی هم خیلی خو روی بدنم جواب داده.

صدام به کلی تغییر کرده و حسابی کلفت شده.

طوری که چند روز پیش یکی از فاملامون پای تلفن منو نشناخت.


کم کم خط ریش هم دارم پیدا می کنم

زیر چونه ام خوب مو درآورده ولی خوب هنوز کمه.


هیچ کس هم با دیدنم نمی تونه حتی توی دورترین نقطه ی مغزش حدس بزنه که من عمل کردم.



توی این مدت خدا رو شکر تونستم برگه ی معافیت تحصیلیم رو بگیرم.

اما چرا معافیت تحصیلی؟

چون خوشبختانه من معافیت چشم هم شامل حالم می شه ، ترجیح دادم که از معافیت تغییر جنسیت استفاده نکنم


بندی که مربوط به معافیت دائم تغییر جنسیت هست ماده ی 33 بند 8 هست.


البته اینم بگم که کسایی که معافیت های دیگه شامل حالشون می شه بدونن که هر معافیتی به غیر از معافیت پزشکی باید 45 روز آزمایشی رو بگذرونه.



کسایی که بخوان از معافیت تغییر جنسیت استفاده کنن ، فقط کافیه که شناسنامه ی جدید ، کپی شناسنامه ی قدیمی و پرونده ی عملشون رو ببرن نظام وظیفه

اداره ی نظام وظیفه توی میدان سپاه قرار داره.

اگه بخواین با مترو برین باید دروازه دولت پیاده شین تاکسی های میدان سپاه رو سوار شین.


من با تاکسی از زیر پل سیدخندان رفتم و ماشینای شوش رو سوار شدم و به راننده گفتم می خوام نظام وظیفه پیاده شم درست جلوی درش پیاده ام کرد.

اونجا وارد که شدین می رین باجه ی پزشکی و مدارک پزشکی تون رو نشون میدین

یه کاغذ بهتون میده

اون کاغذ رو میدین مامور دم در مهر می کنه و میرین داخل

وارد سالن پزشکی که شدین به یکی از اون کسایی که اونجا نشستن مدارکتون رو بدین

اون خودش راهنمایی تون می کنه

فوق العاده آدمای خوش برخوردی هم هستن. نگران هیچی نباشین.

کارتون رو سریع راه می ندازن.

انقدر سریع که خودتون هم باورتون نمی شه.


اما من چون می خوام از معافیت دائم مجموع دو چشم بیشتر از 10 استفاده کنم اون مسئول سالن پزشکی گفت که چون دانشجو هستم فعلاً نمی تونم از معافیت چشم استفاده کنم.

و فقط می تونم فعلاً معافیت تحصیلی بگیرم.

راهنماییم کرد و گفت برم طبقه ی بالا و از اونجا سوال کنم که من الآن چی کار باید بکنم؟


رفتم طبقه ی بالا و هرچی نگاه کردم نفهمیدم باید برم توی کدوم اتاق.

همین جوری شانسی رفتم توی یه اتاق که نوشته بود کارشناس تحصیلی.


رفتم تو و برای اون کارمند اونجا وضعیتم رو شرح دادم و گفتم مسئول سالن پزشکی گفته بیام اینجا.

مدارکم رو گرفت و گفت منتظر باشم.

اصلاً باورتون نمی شه چقدر خوب باهام برخورد می کردن

تا جایی که حتی برام چایی هم آوردن


برای هرکی تعریف می کردم کُپ می کرد.

می گفت : "نظام وظیفه و این کارا؟"


پرسید چرا نمی خوای از مساله ی تغییر جنسیتت استفاده کنی؟

گفتم چون چشم هم شامل حالم می شه.

گفت پس باید صبر کنی تا فارغ التحصیل بشی بعد بیای برای معافیت چشم. اصلاً هم لازم نیست مساله ی تغییر جنسیتت رو مطرح کنی.

تمام اطلاعاتم رو توی سیستم وارد کرد

حتی اینکه انتقالی از کرج به تهران هستم رو هم توی سیستم وارد کرد

یه دو سه تا تلفن واسم زد و برگه ی معافیت تحصیلیم رو پیرینت گرفت و داد بهم

گفت با یکی از همکارامون پایین هماهنگ کردم فقط شما برو بده رات مهر کنن. لازم هم نیست توی صف منتظر بمونی. خارج از نوبت کارت رو انجام میدن.

منم دیگه خوشحال رفتم پایین پیش اون آقایی که اون گفته بود و یه 30 نفری جلوتر از من بودن

خارج از نوبت رفتم و برگه ی معافیت تحصیلیم رو امضا و مهر کرد و داد بهم.


روندی که برای اجراش معمولاً 2 هفته باید صبر کنی برای من در عرض کمتر از نیم ساعت انجام شد اونم با چه احترامی


خلاصه الآن با این برگه ی معافیت تحصیلی می تونم گذرنامه و گواهی نامه ام رو هم عوض کنم.


برای گواهی نامه هم رفتم پلیس +10 گفتن باید مدارکم رو مستقیم ببرم شهرک آزمایش اونجا برام درستش کنن.

حالا هروقت رفتم اون رو هم کامل توضیح میدم.


برای تغییر گذرنامه هم باید مدارکتون رو ببرین اداره ی گذرنامه ی توی تهران پارس.




بازم بابت غیبتم از همگی معذرت می خوام...

برام دعا کنین...

منم دعاتون می کنم...


یا علی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 اسفند 1391 :: نویسنده : پدرام

خدا رو شکر بعد از این همه دویدن و تلاش و برو و بیا ، تونستم انتقالیم به تهران رو بگیرم

سر کلاس هم رفتم و خدا رو شکر مشکلی نبود.


درخواست گواهی اشتغال به تحصیل هم باید بدم برای سازمان نظام وظیفه که بتونم برم کارای معافیتم رو هم انجام بدم

بعد از اون باید برم برای گواهینامه و بعدش هم پاسپورت.


البته من چون نمی خوام از معافیت عمل تغییر جنسیت استفاده کنم گواهی اشتغال به تحصیل لازم دارم

وگرنه کسایی که می خوان از این مورد برای معافیت استفاده کنن نیازی به گواهی اشتغال به تحصیل ندارن.


از هورمون درمانی هم راضی هستم.

هر دو هفته ، یک بار ، یه نوبت 100 میلی و یه نوبت 250 میلی میزنم.

تأثیراتش هم خدا رو شکر خوب بوده تا اینجا.



فقط یه توصیه هم بکنم به کسایی که می خوان درخواست انتقالی بدن...

حتماً حتماً به دانشگاه تأکید کنین که مجوز انتقالی رو با نام و جنسیت بعد از عملتون صادر کنن.

مال من این کار رو نکرده بودن و کلی به دردسر افتادم.


یعنی چون مجوزم با اسم و جنسیت قبل از عملم صادر شده بود ، دانشگاه جدید ثبت نام نمی کرد.

البته حرفش هم درست بود چون می گفت این شخص وجود خارجی نداره.


خلاصه مجبور شدم برم دوباره سازمان مرکزی و کلی اونجا بدوم تا یه نامه بگیرم که مشکل رو حل کنه.


ضمناً حتماً قبل از تعویض شناسنامه تون ، فتوکپی ازش بگیرین چون موقع انتقالی لازمتون می شه.



آخر سر هم مثل همیشه یه تشکر از همه ی دوستایی که برام نظر می ذارن و تنهام نمی ذارن.

ببخشید که نمی تونم زود زود جوابتون رو بدم...

تأخیر من رو ببخشین...


یه تشکر ویژه هم از نیلو جانم که همیشه کنارمه و مواظبمه...

نیلو جانم... خیلی عاشقتم...



ضمناً یه نکته رو هم مجبورم بگم...

خیلی از دوستان ایمیل می زنین یا نظر می ذارین که من باهاتون تماس بگیرم یا شماره ی تماس بهتون بدم.

دوستان با یک دنیا شرمندگی نمی تونم این کار رو بکنم.

واقعاً از همتون معذرت می خوام و شرمنده ی تک تک شماها هستم.

این یه قلم رو نمی تونم انجام بدم.

هرکاری که از دستم بربیاد برای تک تک تون انجام می دم.

یا بهم ایمیل بزنین یا همین جا نظر بذارین.

حتماً در اسرع وقت جوابتون رو میدم.

دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره...

امیدوارم بازم مثل همیشه درکم کنین...

بازم از همتون معذرت می خوام...



همچنان محتاج دعاتون هستم...

دعام کنین...

یا علی...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: نویسنده : پدرام

سلام به همه

خدا رو شکر مدارک دانشگاهم تغییر کرده و توی سایت دانشگاه که میرم اسمم و جنسیتم عوض شده.

فقط هنوز سند پذیرش (کارنامه ی کنکور) عوض نشده که می گن اون رو باید وزارت علوم تغییر بده.

البته راستش رو بخواین هنوز خودم هم نمی دونم اصلاً اون عوض می شه یا نه...


از روز 20 آذر که انتقالی دانشگاه آزاد شروع شده برای انتقالیم هم درخواست دادم.

بعد از کلی برو بیا و تشکیل پرونده توی سازمان مرکزی و اینا روز 8 بهمن باهام تماس گرفتن از دانشگاه و گفتن با درخواست انتقالی من مخالفت شده.

گفتن «رفت و آمد به دانشگاه آزاد کرج از طریق مترو راحته و دلیلی برای انتقالی وجود نداره»

لحظه ای که اینو شنیدم دلم می خواست خودمو بکوبم به دیوار...

اصلاً اون به اصطلاح پزشکایی که اونجا نشسته بودن پرونده ی منو نخوندن.

خیلی دوست دارم بدونم تغییر جنسیت چه ربطی به رفت و آمد داره؟؟؟

و نکته ی جالب اینه که اینا 1% هم این فکر به ذهنشون نرسیده که بابا مساله روحیه نه جسمی...

جالبه که خود رئیس اداره رفاه دانشگاه کرج هم که داشت این خبر رو بهم می داد گفت «من فکر می کنم اینا اصلاً پرونده ی شما رو نخوندن که همچین تصمیمی گرفتن»

و خودش به اونا گفته بوده که بابا این بخاطر بچه های دانشگاه دیگه نمی خواد بیاد اونجا نه بخاطر رفت و آمد...


خلاصه روز 9 بهمن به اتفاق نیلو جان رفتیم سازمان مرکزی و بعد از چند ساعت علافی درخواست تجدید نظر دادم.

حالا منتظرم جلسه ی کمیسیون تجدید نظرم (این بار با حضور خودم) برگزار بشه که بهشون بفهمونم قضیه چیه...


البته مشکلی که هست اینه که زمان نقل و انتقالات تا 15 بهمن بیشتر نیست و با اتوجه به این حجم بالای دانشجویانی که می خوان انتقالی بگیرن ، نوبت جلسه ی کمیسیون من می رسه یا نه...


مثل همیشه توکل کردم به خدا... هرچی صلاح باشه همون می شه...


برام دعا کنین بچه ها...



یه خواهش دیگه هم دارم ازتون...

تا اونجایی که امکان داره نظر خصوصی نذارین. نظرات خصوصی رو نمی شه راحت جواب داد...

اگر دوست دارین شناخته نشین نظر بذارین اسمتون رو ننویسین. اینجوری منم سریع تر می تونم جواب بدم.

ممنون می شم ازتون...


یا علی...








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 دی 1391 :: نویسنده : پدرام

سلام به همه

چند روز پیش آقا ارسلان نظر گذاشته بود که می خواد عمل افزایش قد انجام بده تا قدش 6 سانتی متر بیشتر بشه.

وقتی نظرش رو خوندم اعتراف می کنم که با تصور اینکه قدم 6 سانت بلندتر می شه قند توی دلم آب شد.

بلافاصله شروع کردم توی اینترنت به تحقیق کردن...


عمل افزایش قد برای اولین بار توی روسیه انجام شده.

اما نه به دلیل افزایش قد...

بلکه به خاطر برطرف کردن عدم توازن پاها به دلیل مشکلات مادرزادی.

یعنی اینکه یکی از پاها از اون یکی کوتاه تره.


توی این عمل میان پای کوتاه تر رو می شکنند و بین دو تیکه استخوان شکسته رو یه گپ (gap) ایجاد می کنن.

استخوان به مرور شروع می کنه به ترمیم خودش و تقریبا در هر روز 0.7 میلی متر به طول خودش اضافه می کنه تا اون گپ رو پر کنه.

البته انقدرها هم که به نظر میاد راحت و آسون نیست.

درسته که استخوان خودش رو ترمیم می کنه و روزی 0.7 میلی متر به طولش اضافه میشه ، اما ماهیچه ها و اعصاب پا نزدیک به یک سال طول می کشه تا خودشون رو ترمیم کنن.

توی این 1 سال حداقل 6 ماه باید با عصا راه رفت.

راه رفتن به سختی انجام می شه. دویدن و روی پا ایستادن که کلاً غیرممکنه.


می دونم الآن دارین به چی فکر می کنین...

«هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد» ، «بابا تحمل می کنیم دیگه. ارزش داره به خدا»...

اما.... اما.... اما...

تمام این ها وقتی انجام می شه که فقط یه پا رو می خوایم بلند کنیم... نه هر دوتا پا رو...


یعنی استخوان وقتی می تونه خودش رو ترمیم کنه که یه پا کاملاً سالمه و اون پای شکسته تلاش می کنه تا خودش رو با پای سالم متقارن و هماهنگ کنن.

یعنی یه جوری از اون پای سالم کمک می گیره.


اما وقتی عمل افزایش قد به عنوان زیبایی انجام می شه ، هر دوتا پا رو از ساق می شکنن.

و مشکلات از همین جا شروع می شه.

دوران نقاحت هیچ وقت تموم نمی شه... 

پا ها متوازن نمی شن...

حتی احتمال فلج شدن پا خیلی خیــــــــــــــــــــلی زیاده.


اما این همه ی چیزی که دستگیرم شد نیست...

در تاریخ فروردین ماه سال 89 یه مورد شکایت به دادگستری میره که عمل افزایش قد رو انجام داده و دچار فلجی شده و پاهاش انحراف پیدا کرده.

دادگاه توی اون پرونده پزشک رو تبرئه می کنه... به همین راحتی...


اون زمان ، علاقه مندان به این عمل نظری که دادن این بود که «این فرد پیش دکتر بدی رفته بوده و توی انتخاب دکتر دچار اشکال شده.»



به طور موقت قضیه ختم به خیر می شه و می گذره...


اما...

سال 91 ، یه دختر خانم 25 ساله که از هر دو پا فلج شده شکایت خودش رو از یک کیلینیک زیبایی توی شمال تهران ، به دادگستری می بره که در اثر عمل افزایش قد هر دوتا پاش فلج شده و قادر به تکون دادنشون نیست.

دادگاه این بار پزشک رو 10% مقصر اعلام می کنه و می گه باید بخشی از دیه ی بیمار رو بپردازه.

توی همین گیر و دار یه پسر جوان دیگه شکایت خودش رو مطرح می کنه که پاهاش دچار انحراف شده و توانایی حرکت کردن رو از دست داده و دقیقاً هم توی همون کلینیک عمل کرده.


بعد از این شکایت دادگاه دکتر معالج رو رسماً به دلیل نقص قانون حفظ سلامت بیمار و شکستن قسم (قسمی که پزشکا می خورن که همیشه در جهت بهبود بیمارشون فعالیت کنن) کاملاً مقصر اعلام می کنه و اون رو ممنوع الفعالیت دائم می کنه.


بدین ترتیب در مهرماه 1391 رسماً این عمل در ایران غیر قانونی اعلام می شه و پزشکی که این عمل رو انجام بده از نظر قانون مجرم است.



متن زیر رو از سایت خبری "خبر آنلاین" براتون می ذارم :

زمان انتشار: ۱۸:۵۶ - ۱۳۹۱/۷/۱۸

جراجی برای افزایش قد جرم است

سلامت - افزایش قد، یکی از سخت ترین عمل های جراحی زیبایی است. اما بسیاری به این عمل علاقه دارند. این درحالی است که عضو شورای عالی نظام پزشکی می گوید جراحی افراد سالم برای بلند کردن قد توسط پزشکان جرم به حساب می آید.

به گزارش خبرآنلاین؛ امروز سیدتقی نوربخش در نشست خبری بیستمین کنگره جراحان ارتوپدی ایران این خبر را اعلام کرد.

او همچنین گفت که شکایت از ارتوپدها بیشتر از دیگر پزشکان است: "متأسفانه حوزه ارتوپدی سومین حوزه شکایتی مردم از پزشکان است"





مشابه این خبر رو هم سایت خبری "عصر ایران" چاپ کرده :

جراحی افراد سالم برای افزایش قد جرم است



تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۰

دبیر انجمن جراحان ارتوپدی ایران گفت: چنانچه پزشکی نسبت به افزایش قد یک فرد سالم با انجام عمل جراحی اقدام کند، جرم است.

به گزارش مهر، دکتر محمدتقی نوربخش روز سه شنبه در نشست خبری بیستمین کنگره جراحان ارتوپدی ایران که قرار است از 24 تا 28 مهر ماه جاری در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار شود، اظهارداشت: با توجه به عوارض احتمالی ناشی از جراحی افزایش قد که می تواند به فرد تحمیل شود، این قبیل جراحیها پذیرفته شده نیست.

وی با اشاره به وجود پرونده های زیادی که در ارتباط با شکایت از جراحیهای افزایش قد در هیئت انتظامی تهران بزرگ وجود دارد، گفت: ارتوپدی رشته پر عارضه ای است و به همین خاطر شکایتهای زیادی از سوی بیماران صورت می گیرد اما در نهایت پزشک تبرئه می شود.

نوربخش با اعلام اینکه شکایت از ارتوپدها در رتبه سوم شکایت از گروههای پزشکی قرار دارد، اظهار داشت: این در حالی است که ارتوپدها در رتبه ماقبل آخر محکومیتها قرار دارند.







طبق معمول بازم می گم که به این اطلاعات اکتفا نکنین و خودتون برای گرفتن درست ترین اطلاعات تحقیق کنین...

شاید من اشتباه بگم...



امیدوارم این مطلب به دردتون خورده باشه...


سالم باشین و پایدار...


یا علی...



*منبع نوشته هام هم سایت گوگل هست. سرچ کنین همه ی اینا رو می تونین پیدا کنین...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 دی 1391 :: نویسنده : پدرام

در مورد دانشگاه یه مقدار واسه بعضی دوستان سوال پیش اومده گفتم یه توضیح مختصر بدم...


یکی از محاسن دانشگاه ما اینه که چون خیــــــــــــــــــــــلی بزرگه ، همه همدیگه رو نمی شناسن که آدم انگشت نما بشه.


فکر می کنم ترم 3 بودم که قضیه ی خودم رو به دوستای صمیمی و نزدیکم توی دانشگاه گفتم.

همون موقع خیلی ها نظرشون این بود که من اشتباه کردم این کار رو کردم.

ولی به نظر خودم کار درستی کردم و اتفاقاً همین طور هم شد.

چون وقتی روز اول با ظاهر جدید رفتم دانشگاه یکی از دوستام من رو دید و کلی تحویلم گرفت.

خود این مساله باعث شد که یه مقدار اون استرسی که جو دانشگاه بعد از عمل داشته باشم بریزه...


به نظر من اگه می خواین بین تحصیلتون عمل کنین ، قضیه رو با دوستای صمیمی تون در میون بذارین.

البته اگه حس کردین جنبه اش رو دارن. چون خیلی ها ممکنه این ظرفیت رو نداشته باشن.


اما راجع به تغییر مدارک دانشگاه...

مساله رو با مسئول امور دانشجویی دانشکده مون در میون گذاشتم و اون خیلی خوب برخورد کرد و کلی هم راهنمایی کرد.

گفت یه ترم مرخصی برای تغییر مدارکم کافیه.

* البته مرخصی گرفتن یه بدی داره اونم اینه که باید شهریه ثابت رو کامل پرداخت کرد.


همه ی مدارکم ، یعنی مجوزم ، نامه ی پزشکی قانونی ، نامه ی دادگستری برای تغییر شناسنامه ، نامه ی دکتر اسکویی و کپی شناسنامه ی جدیدم رو بردم به معاونت دانشجویی تحویل دادم.

دانشگاه خودشون به وزارت علوم نامه زد و شرایط من رو بهشون گفت و درخواست کرد که پرونده ی من رو تغییر بدن.

البته هنوز جواب نامه ی وزارت علوم نیومده ولی گفتن توی این هفته احتمالاً می یاد.

بعد از اینکه وزارت علوم اجازه رو صادر کنه ، تمام مدارک دانشگاهی تغییر می کنه و جای هیچ نگرانی نیست.


اما یه خبر خوب هم بدم به تی اس های دانشجو...


همین امروز رفته بودم دانشگاه که اگه بشه انتقالی بگیرم برای تهران.

مسئول امور انتقالی امروز بهم گفت که چون ما شرایط خیلی ویژه ای داریم و تعدادمون هم محدوده ، 99% با درخواست های انتقالی ما به هر واحد دانشگاهی آزاد ، به شرط دارا بودن رشته ی تحصیلی ما ، امکان پذیره.

در حالی که فرضاً انتقالی از دانشگاه آزاد کرج به تهران کلاً ممنوعه.

اما نکته اینه که نباید درخواست انتقالی تون رو از دانشگاه مبدأ انجام بدین.

چون اگر این درخواست رو دانشگاه فعلی تون توی سایت وارد کنه ، احتمال پذیرش 50 - 50 است.

ولی اگر در خواست انتقال رو ببرین همون دانشگاهی که می خواین اونجا تحصیل کنین انجام بدین احتمال پذیرش 99 - 1 می شه.

اینجور که این خانم می گفت این رو به صورت یه قانون درآوردن که فرد تی اس بعد از عملش به خونه اش نزدیک تر باشه.


حالا من فردا می خوام برم ببینم چه جوریه؟ می شه یا نه؟


مدارکی هم که باید با خودتون ببرین علاوه بر مدارک پزشکی و دادگاهی تون ، باید از واحد رایانه دانشکده تون ، سند پذیرش خودتون رو بگیرین که درواقع همون کارنامه ی شما توی کنکور دانشگاه است و یکی هم ریز نمرات واحدهایی که گذروندین.

توی سند پذیرش درصد های شما توی کنکور ، رتبه و تراز ، سال ورودی ، رشته ی تحصیلی ، نوع سهمیه ، شماره پرونده ی کنکور ، شماره داوطلبی کنکورتون نوشته شده.

ریز نمراتتون رو هم می تونین از دفتر گروه تون بگیرین.


علاوه بر این ها یه سری فرم هست که معاونت دانشجویی دانشکده تون بهتون می ده که باید یه سری از سوالاتش رو خودتون پر کنین و یه سری از اونها رو هم باید ببرین گروه آموزشی تون ، مدیر گروه پر کنه ، امضا کنه و بده رئیس معاونت دانشجویی هم تأییدش کنه و مهر و امضا کنه.


امیدوارم این اطلاعات به دردتون بخوره.

البته فراموش نشه که این اطلاعات فقط مربوط به دانشگاه آزاده و راجع به دانشگاه سراسری من اطلاعی ندارم.

حالا من فردا برم ببینم چی می شه.


فعلاً...

یا علی...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آذر 1391 :: نویسنده : پدرام
سلام

اول از همه به خاطر غیبت طولانی ای که داشتم از همه عذر خواهی می کنم

واقعا ممنونم از همه که مرتب برام نظر می ذاشتین و منو از یادتون نبردین

آقا امیدرضا ی گل ، داداش امیرعلی ، آقا احسان ، داداش علیرضا ی گل که هر چی دارم از اونه...

واقعا نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم...


تقریباً 4 ماهه که عمل کردم.

به لطف خدا تونستم شناسنامه و کارت ملی رو هم بگیرم.

البته برای گرفتن شناسنامه خیلی اذیت شدم.


اول اینکه من نمی دونستم برای گرفتن شناسنامه باید از دادگاه مجوز داشت.

که همون گرفتن مجوز دادگاه نزدیک 1 ماه طول کشید.

چون شناسنامه ی من صادره از نیشابوره خیلی دردسر کشیدم.

اگه مال تهران بود 1 ماهه شناسنامه ام حاضر می شد


از یکی از دوستان شنیدم که اگه خودم نامه ی دادگاه رو دستی ببرم نیشابور زودتر تموم می شه

که واقعاً هم همین طور شد چون تونستم تقریباً 2 ماهه شناسنامه ام رو بگیرم ولی اگه می ذاشتم روال خودش رو بره تقریباً 4 ماه طول می کشید.

حالا بماند که 3 بار مجبور شدم با اون حالم برم تا نیشابور و قطار گیر نمی یومد و بلیط نبود و اینا


منم تازه دو هفته بود عمل کرده بودم و خلاصه خیـــــــــــــــــــــلی اذیت شدم.


قبل از اینکه دکتر اسکویی بره مسافرت خارجی ، من رو ویزیت کرد و یه سری پماد و اینا بهم داد و گفت حالت خوبه و تا من برگردم مشکلی برات پیش نمی یاد.

تقریبا یک هفته بعد از اون ویزیت ، برای شناسنامه ام باید میرفتم نیشابور.

نتونستیم بلیط قطار و هواپیما گیر بیاریم با ماشین رفتیم

توی تمام راه 1بار دیگه مجبور شدم برم دستشویی.

اونم دستشویی های بین راه مشهد که دیگه همه می دونن چقدر کثیف و آلوده است.

خلاصه که با همون یه بار دستشویی رفتن بهم فشار اومد و بخیه های بیضه ام پاره شد و به خاطر آلوده بودن دستشویی زخم هام عفونت هم کرد.

نمی دونین من چقدر اذیت شدم...


ساعت 11 از اینجا راه افتادیم 9 صبح رسیدیم نیشابور، 10 کارمون تموم شد و 10:30 دوباره راه افتادیم و 12 شب تقریباً خونه بودیم.

این 24 ساعت زمینه ساز مشکلات بعدی من شد.


بدجوری بخیه هام باز شده بود و کلی خون ریزی داشتم. از طرفی هم که دکتر اسکویی رفته بود مسافرت خارجی و نبود.

بعد از عمل بهم گفته بود که پماد تتراسکلین و بتامتازون بزنم.

علاوه بر اینکه بخیه هام باز شده بود ، به تتراسکلین هم حساسیت دادم

به قول معروف «خر بیار و باقالی بار کن»


دکتر اسکویی موبایلش رو داده بود به منشی اش و بهش سپرده بود که اگه برای مریضاش مشکلی پیش اومد ، اونا رو بفرسته پیش یکی از همکاراش که مشکل رو تا اسکویی برگرده موقتاً حل کنه.

انقدر اون روزا حالم بد بود که اسم اون آقای دکتر رو یادم نمی یاد.

از شانس من خانم منشی یادشون میره که من رو ارجاء بدن به اون آقای دکتر.


خیلی حالم بد بود.

نه می تونستم بشینم ، نه می تونستم راه برم ، پاره شدن بخیه هام هم روز به روز بیشتر می شد.


طوری شد که مامانم زنگ زد به منشی اسکویی و باهاش دعوا.

خواهر منشی اسکویی (خانم واحه یا واحد) توی همون کلیلینک سینا توی اتاق عمل کار می کنه.

وقتی فهمید من وضعیتم اینجوریه گفت بیا کیلینیک میدیم یکی از دکترای جراح برات بخیه بزنه.


مام صبح پاشدیم و رفتیم کیلینیک.

حالا بماند که چقدر معطل شدیم و چقدر هم اونجا من اذیت شدم.


یه خانم دکتر قبول کرده بود که منو بخیه بزنه تا اسکویی خودش برگرده.

یه سری پماد و آنتی بیوتیک هم داد که بهترش کنه.


هنوز 2 روز از بخیه زدن نگذشته بود که بخیه دوباره پاره شد.

پوست بیش از حد نازک شده بود و نمی تونست بخیه رو نگه داره.

در اثر باز شدن بیش از حد بخیه هم یکی از بیضه هام کلاً در اومد.


اصلاً نمی تونین تصور کنین چه روزای سختی رو گذروندم.


دختر عموی مامانم ، با اسکویی یه دوست مشترک دارن

تا فهمید که اینجوریه به اون دوستش زنگ زد و قضیه رو بهش گفت.

خود اون خانوم خودش جراح پلاستیکه و شوهرش هم جراح مسائل مربوط آقایون.

تا شرایط من رو بهش گفت ، برگشت گفت این عفونت کرده بوده و چه خوب شد که پروتز بیرون اومد.

وگرنه این عفونت وارد خون می شد و مشکلات بیشتری درست می کرد.

نکته ی جالب اینه که اون خانم دکتری که برام بخیه زد متوجه ی عفونت نشده بود که واقعا جای سوال داره.


خلاصه اون خانم دکتر (دوست دختر عموی مامانم) گفت من یه شماره موبایل از اسکویی دارم که فقط مال نزدیکانشه. الآن بهش زنگ می زنم.

دکتر اسکویی وقتی جریان رو شنیده بوده کلی عصبانی شده بوده و گفته بوده بابا من مریضام رو به دکتر فلان سپردم. چطور منشی من یادش رفته به اینا اینو بگه؟؟؟؟

خلاصه اسکویی از فرانسه زنگ می زنه به منشی و کلی دعوا باهاش و بالاخره من رو ارجاء می دن به اون آقای دکتر که تقریبا یه آقای 50 ساله بود


بلافاصبه تا پای من رو دید گفت این عفونت شدید به همراه حساسیت به تتراسکلین داره و اگه 100 بار دیگه هم بخیه بزنیم این بازم پاره می شه چون پوست بیش از حد نازکه و کاری هم از دست کسی بر نمیاد تا خود اسکویی بیاد.


خلاصه بعد از 2 هفته خود دکتر اسکویی اومد و یه سری داروی جدید و گفت باید صبر کنیم تا پوست یه مقدار قوی تر بشه بعد دوباره بیضه رو جا بذاریم.


خدا می دونه که من چه عذابی کشیدم...


خلاصه سرتون رو درد نیارم توی این فاصله که پوستم بهتر بشه ، دوبار دیگه رفتم نیشابور و تونستم شناسنامه ام رو بالاخره روز 21 آبان بگیرم

هورمون تراپی رو هم از همون موقع شروع کردم پیش دکتر مفید.


البته بگذریم از این که یه سری از دوستان بهم کم محبتی کردن و انگار نمی خواستن من پیش دکتر مفید هورمون تراپی کنم.

حالا چرا و ایناش رو من نمی دونم و نمی خوام هم بدونم.


ولی با خواست خدا ، دکتر مفید با اینکه مریض جدید قبول نمی کرد اما من رو به خاطر داشتن نامه از دکتر اسکویی قبول کرد و الآن مشغول هورمون تراپی هم هستم.

فعلاً هر دو هفته ای 100 میل می زنم که بدنم یه وقت اذیت نشه و یواش یواش عادت کنه.


این ترم دانشگاه رو هم مرخصی گرفتم و دنبال تغییر مدارک دانشگاه و دیپلم هم هستم.

یه نامه فعلاً دانشگاه برای وزارت علوم زده تا ببینیم جوابش چی می یاد...


هفته ی پیش هم رفتم دوباره توی اتاق عمل و بیضه رو دکتر اسکویی گذاشت سر جاش و الآن هنوز توی دوره ی نقاحت اونم و منتظرم تا حالم بهتر بشه.


البته کارای مفید دیگه ای هم انجام دادم از جمله 2بار رفتن به استادیوم آزادی





یه سری سوالاتی توی نظرها اکثریت پرسیده بودن.

من عمل آلت رو هنوز انجام ندادم.

روی دکتر توکلی دارم فکر می کنم ولی هنوز تصمیم قطعی نگرفتم.

روی عمل کردن خارج از ایران هم فکر می کنم.

نمی خوام عجولانه تصمیم بگیرم.


درباره ی اینکه بعد از عمل قد کشیدم یا نه باید بگم که بعد از عمل حتی 1 سانتی متر هم قد نکشیدم.

از دکتر مفید راجع به این مساله پرسیدم گفت به محض این که به بلوغ برسین رشد قد متوقف می شه.

اگر هم بخواد هورمون رشد بهمون بده رشد طولی نخواهیم داشت. فقط عرضی.

مگر اینکه در کنار هورمون تراپی ، تا قبل از 25 سالگی ، ورزش های کششی به صورت حرفه ای و منظم انجام بشه که ممکنه تا 3 سانت قد بکشیم.

ولی هرکس که می گه بعد از عمل 20 سانت قد کشیده و اینا همش الکیه. باور نکنین...



از اینکه این همه مدت غیبتم طول کشید ازتون معذرت می خوام.

سعی می کنم که این غیبت ها رو جبران کنم.

اگه هر سوالی دارین ، راجع به هر چیزی می تونین همین جا برام نظر بذارین و من جواب بدم.

اگه نمی خواین کسی سوالتون رو ببینه نظر خصوصی بذارین من جواب میدم.

اگر خواستین ایمیل بزنین به bugs_bunny40822@yahoo.com


هر کمکی از دستم بر بیاد دریغ نمی کنم.

بازم از همه به خصوص همسر عزیزم ، نیلو خانوم گلم ، واقعاً تشکر می کنم...


یا علی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : پدرام
به نام خدا

سلام

نمی دونم چطوری از این همه محبت شما تشكر كنم...

فقط می تونم بگم دست تك تك تون رو می بوسم...

واقعاً با حضورتون به من و نیلو جان قوّت قلب دادین...

با دعاهای شما بود كه خدا انقدر منو خجالت زده كرد...


باورتون نمی شه من چهارشنبه ساعت ٩ شب فهمیدم پنج شنبه صبح اول وقت عمل دارم...

یعنی از استرس قلبم داشت وای می ایستاد...

فقط تونستم به نیلو جان زنگ بزنم و این حالم رو با اون شریك شم.


صبح ساعت ٦:٣٠ با مامانم و مامان بزرگم توی كلینیك سینا بودیم.

استرس فوق العاده بالا... خوشحالی ، در حد بی نهایت...

ساعت ٧ بود كه یه دست لباس آبی دادن دستم و گفتن سریع لباسات رو عوض كن كه همه توی اتاق عمل منتظر تو هستن...

فقط داشتم زیر لب آیة الكرسی می خوندم. مگه این قلب آروم می شد؟؟؟

پرستار پرسید «استرس داری؟» 

از این سوالش انقدر خندم گرفت كه استرسم ریخت. جوابی كه دلم می خواست بهش بدم فقط همین بود «پَ نَ پَ...»


تمام اتاق عمل ، برعكس چیزی كه توی فیلم ها دیده بودم ، آبی بود.

منم كه استقلالـــــــــــــــــی....


اول خود دكتر اسكویی اومد و با ماژیك و خط كش ، جاهای برش رو مشخص كرد.

بعد فشارم رو گرفتن و یه آمپول بیهوشی و تمام...

دیگه هیچی نفهمیدم...


برای من چند صدم ثانیه گذشت ولی توی واقعیت ٥ ساعت روی من عمل جراحی انجام شد...


می شنیدم كه آقای پرستار صدام می كرد «آقا پدرام... چشماتو وا كن... »

ولی من نه می تونستم جواب بدم ، نه می تونستم چشمامو وا كنم.

فقط می لرزیدم... راستشو بخواین ترسیده بودم... احساس می كردم وسط عمل بهوش اومدم...

به سختی لای چشمامو باز كردم دیدم مامانم بالا سرمه...

تا دید من چشامو باز كردم گفت «پاشو نیلوفر اومده ببینتت»

حقیقتشو بخواین انقدر گیج و منگ بودم كه فكر كردم مامانم منظورش به دختر خالمه...

عكس العملی به حرفش نشون ندادم و چشامو بستم...


باورتون نمی شه... خدا به سر شاهده اگه یه كلمه دروغ بگم...

وقتی اومد توی اتاق اصلاً بوی عطرش تمام اتاق رو پر كرد...

نمی دونین چه حالی شدم وقتی چشامو باز كردم دیدم بالا سرم وایساده...

دستشو كه گرفتم انگار قدرت گرفتم... جون گرفتم...

مامانم از نیلوفر منظورش نیلو خودم بود...


خلاصه.........



٢٦ ساعت بدون وقفه تاقواز خوابیده بودم روی تخت...

تا ٥ ساعت هم اجازه ی آب خوردن نداشتم...

خیلی اذیت شدم...

هم اینكه از تشنگی داشتم می مردم ، هم اینكه من اصلاً عادت نداشتم مدت طولانی ثابت بخوابم...

عضلات باسنم شدیداً گرفته بود و درد می كرد...

واقعاً ٢٦ ساعت بی حركت ، عین مجسمه خوابیدن برای من عذاب الیم بود...

البته عذاب وقتی كامل شد كه بعد از ٢٦ ساعت اومدن كه سُند رو ازم بكشن...

واقعاً دردناكه... اصلاً من یه چیزی می گم یه چیزی می شنوین...

تمام تخت پر از خون شده بود... منم كه از خون متنفر........

اصلاً نمی تونین تصور كنین چی به من گذشت...


حالا بعد از این همه درد كشیدن به زور می گن پاشو راه برو...


خلاصه كه هر جوری بود ، جمعه ، بعد از اینكه تونستم راه برم و برم دستشویی ، بعد از ویزیت دكتر اسكویی برگه ترخیص رو امضا كرد و اومدیم خونه...


ولی یه پیشنهاد به همه ی كسایی كه عمل نكردن می خوام بكنم...

بچه ها تا جایی كه ممكنه ٣تا عمل رو با هم انجام بدین.

حتی اگه نمی خواین فعلاً پروتز بیضه بذارین ، عمل های تخلیه رو با هم انجام بدین.

به حرف راحته هر كدوم رو جدا جدا انجام بدین...

ولی در عمل خیلی سخته...

تصور كنین ٣بار سُند بهتون وصل كنن...

یعنی من واقعاً بعد از عمل خدا رو شكر كردم كه همچین اشتباهی نكردم كه عمل هام رو جدا جدا انجام بدم...

اگه قرار بود ٣بار با فاصله های دیگه حداكثر ١ماهه ، این همه خون ازم بره دیگه چیزی نمی مونه ازم...

به بدن خودتون رحم كنین و عمل ها رو جدا جدا انجام ندین...

یه بار درد بكشین واسه همیشه... دیگه راحت می شین...



راجع به دكتر اسكویی هم باید بگم كه من الآن بعد از دو هفته كاملاً از عملام راضی هستم.

به خودش هم گفتم ایشاالله كه پولی كه گرفت حلالش باشه...

هم اخلاقاً دكتر خوبیه و هم كارش خوب بود.

كلینیك سینا هم فوق العاده عالی بود. پرسنلش ، هم پرستارای خانم و هم آقا ، همه خیلی خوش رو خیلی خوب.


الآن كه تقریبا دو هفته از عملم گذشته مشكلی توی راه رفتن ، نشستن ، خوابیدن ندارم.

دستم رو راحت می تونم بالا ببرم.

راحت خوابم می بره.

نصفه شبا فقط یه بار برای دستشویی بیدار می شم.

البته دفع گاه گاهی خون آبه دارم كه هم دكتر اسكویی و هم یكی دیگه از آشناهامون كه پزشكه جراحه گفتن طبیعیه و معمولاً تا ٤٠ روز بعد از عمل ، گهگاه پیش می یاد.

بخیه های سینه ام رو هنوز نكشیده ولی بخیه های زیر شكم و كشاله های ران و بیضه ها از نوع جذبی بودن كه ٩٠٪ جذب شدن.

البته روزی ٢ ، ٣ نوبت باید همه ی بخیه ها رو چرب كرد.

از ٦ روز بعد از عمل هم حمام كردم و هیچ مشكلی نبود.


یه چیز دیگه...

یه توصیه ی دیگه اینكه بدون رضایت خانواده این عمل رو انجام ندین.

واقعاً غیر ممكنه بدون مادر از پس این كارا بر بیاین.

كی می خواد روزی چند بار تمام بدنتون رو پماد بزنه و پانسمان كنه جز مادر؟

روزای اول حتی مجبور بودم با مادرم برم دستشویی چون اصلاً تنهایی نمی شد.


این چیزا رو هیچ كس به ماها نگفته كه بعد از تخلیه سینه ، سینه چه ظاهر وحشتناكی پیدا می كنه...

بعد از یك هفته كه پانسمان سینه ام رو باز كرد واقعاً ترسناك بود.

درسته كه روز به روز بهتر شد ولی واقعاً به مراقبت احتیاج داشت.

هنوزم كه ١٣ روز از عملم گذشته بازم خودم نمی تونم پماد بزنم.


خلاصه به نظر من این عمل عملی نیست كه بدون كمك مادر از پسش بربیایم...


اما یه تشكر ویژه می خوام بكنم از نیلو عزیزم كه اون روز با زبون روزه از ٨ صبح تا ساعت ١ كه منو آوردن بیرون اونجا بود.

بعد رفت امام زاده صالح و واسم دعا كرد و وقتی برگشت با قشنگ ترین سبد گل اومد كه هنوزم بعد از ١٣ روز هنوزم روی میز جلوی چشممه.

چقدر با عشق لبای خشک من رو با گاز استریل خیس ، تر می کرد که جلوی تشنگیم رو بگیره...

حتی مامانم با اومدن نیلو جان ، از اتاق رفت بیرون که ما راحت باشیم...

کی نمی دونه عشق ما رو؟

نیلو جانم... می دونم كه چقدر اون روز استرس داشتی...

ولی... واقعاً یكی از بزرگ ترین آرزوهام رو برآورده كردی...

مرسی كه لحظه ی تولدم كنارم بودی...

دیگه لحظه شماری می كنم واسه اینكه بتونم تو رو همسر خودم كنم...

عزیزم ازت ممنونم كه برخلاف میل باطنی ات اومدی و قشنگ ترین پست بلاگ رو نوشتی...

وقتی می خوندمش یه چیزی رفته بود توی چشمم همین جور اشك ازش می یومد...

بابت همه چی ازت ممنونم نیلو من...

عاشقتم.... خیلی زیاد....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: نویسنده : پدرام

به نام خدا

دیگه به آخرین خواهشش که نمی تونم نه بگم.

سلام

نیلوفرم

نمی دونم تا حالا خوش ترین خبری که شنیدین چی بوده و چه جوری عکس العمل نشون دادین.معمولا اصطلاحه که میگن از خوشحالی بال در آوردم.منم تا حالا هر بار سر هر چی خوشحال میشدم می گفتم که بال در آوردم لابد.ولی همیشه برام سوال بود؟ بال کجا بود بابا ...

دیشب به طرز فوق ناگهانی ، علاوه بر شوکه شدن ، بند اومدن نفس ، لرزش عجیب زانوان ، شنیدن تاپ و توپ قلبه که تو دهنم بود و داشت می زد ، احساس فشاری در پشت حوالی کتف کردم و بعد از اون عدم احساس هر گونه تکیه گاه در زیر پاها ، حاکی از این قضیه بود که ؛ بعله...من بال در آورده بودم  

به جرئت میتونم بگم تازه دیشب بود که معنی این جمله رو با تک تک اعضای بدنم حس کردم.حقیقته ؛ تا حالا هیییییییییییییییییییچ وقت این قدر خوشحال نشده بودم...

بگذریم از اذیت های همیشگی ش که هیچ وقت خبر خوشو همیییییین جوری به آدم نمی ده و حس که کرد ضد حال رو زده و حسابی حالتو گرفته و قیافه ی ماتم زده تو مجسم کرد اون وقت یه " ولی " می ذاره ادامه ی جمله ی منفی گفته شده اش...

- الان به اسکویی زنگ زدیم ، گفت دستگاهش خرابه، تا یه ماه دیگه ام معلوم نیست درست شه ( بعدشم که میره سفر ... ) ...

-     

- ولی ی ی ی ی ی ی ...

-

- گفت دستگاه قرض میگیره ، فردا صبح زود کلینیک باشین !!!!!!!!

- همین فردا ؟؟؟؟؟؟

- نه پس ، فردای پس فردا ...

این پروسه ی در اومدن بال مذکور بود ...

 

الان فرداست... !

وقتی به خودم اومدم دیدم از بس از استرس توی این راهرو های کوچیک راه رفته ام که هم سر گیجه گرفته ام ، هم پا دردو کمر درد . حالا مگه میارنش بیرون .........

اگه مامانش منو نشونده بود معلوم نبود چند ساعت دیگه همین جور قرار بود تو کل ساختمون رژه برم ! آخه مگه دل آدم قرار میگیره.......

این قدر زل زدم تو چشمای این عقربه های ساعت مگه این که از رووو برن ولی نه ه ه ه خیررررررر ، مثل اینکه همین جور خوش خوشان و بازی بازی بیشتر دوست دارن. همچییییییییییییییییین سر فرصت...همچیییییییییییییییییییین سر حوصله...

خداییش لحظه های انتظار خیلی سخته ، به قول پدرامم عذاب الیم...

انتظاری که با نگرانی و دلشوره هم قاطی بشه که دیگه تکلیفش معلومه !!

آخ که فقط حال ما رو درد کشیده ها می دونن .................................................................

 

چه پارادوکس تلخ و شیرینیه ، عزیزت مثل یه گوله برف ، یخ کرده و رنگ و رو رفته بی حرکت چسبیده باشه به تخت ، نای باز کردن چشماشو نداشته باشه ،صداتو که میشنوه ، تقلای چشماشو ببینی که چه جور سعی میکنه لای پلکشو باز کنه ، ولی چه شیرینه تولد حقیقی ت......

دیدی بعد از ایییییییییییییییییییین همه ساااااااااااااااااااااااال سختی و مشکلات و دنبال کارات بودن ،بالاخره خود واقعی ت رو به همه ثابت کردی ؟؟ دیدی خدا تا حرکتتو دید به قدمات برکت داد ؟؟

حالا وقت شکره ... شکر ، خدایی که دنیا دنیا مشکل بزرگ هم داشته باشیم به چشم تو مور هم نیست از بالای کوه .

شکر خدا که تو همچین خانواده ی با شعور و فهیمی به دنیا اومدی.

شکر خدا که اگه خیییییییییییییییییییییلی سخت گذشت ولی گذشت . سنت خداست که همراه سختی آسونی است پس از سختی های راه نهراسید.

 

به امید خدا و گوش شیطون و دارو دسته اش کر ، اگه مشکلی نباشه فردا مرخص میشه.

آدرس کلینیک هم واسه دوستای تهرانی مون :

خیابان شریعتی ، نرسیده به میدان قدس ، کوچه ماهروزاده ، مرکز جراحی سینا.

 

تشکر میکنم از همه دوستایی که قوت قلب بودن برامون ، همراهیمون کردن ، کمکمون کردن و از همه مهم تر ، دعامون کردن تا به اینجا برسیم...

 

همیشه دعاگو تون هستیم ، بازم دعامون کنید مخصوصا تو این شبای سرنوشت...

 

به حق اولین مظلوم عالم ، یا علی...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1391 :: نویسنده : پدرام
دیشب وقت مشاوره داشتم با دکتر سودابه اسکویی

مطبش خیلی سر راسته. توی خیابون شریعتی ، درست بعد از میرداماد ، اولین کوچه سمته چپ کوچه ی شریفی ، انتهای کوچه سمت چپ مطب ایشونه.

توی مطبشون هم پر از  TS بود.

هم mtf و هم ftm

یکی از ftm هایی که اونجا بود با تیپ دخترونه اومده بود. پرسیدم مجوز داری؟ گفت آره ولی قیافه ام به اندازه ی تو پسرونه نیست که بی حجاب بیام بیرون.

می گفت قبل از اینکه ما بریم ، چند نفر که با دکتر اسکویی عمل کردن اونجا بودن و همشون از هر سه عمل راضی بودن.

ولی می گفت خودم می خوام برم تایلند عمل کنم.


بعد از کلی معطل شدن بالاخره رفتیم تو...

یه خانوم تقریبا 50 ساله ، خیلی خوب ، خونگرم...

با حوصله ی زیاد برای من وقت گذاشت به تک تک سوالام جواب داد و همه جوره ابهاماتم رو برطرف کرد.

گفت : در مجموع یک ترنس اف تو ام باید 4 تا عمل انجام بده.

1 - تخلیه ی سینه


2- تخلیه رحم

3- پروتز بیضه

4- آلت


اینجور که دکتر اسکویی می گفت : عمل آلت همون عمل متو و فالو هست که توی ایران خیلی خوب جواب نمی ده.

می گفت اگر از کسی هم شنیدین که می گه عمل کرده و راضیه باور نکنین

تی اس ها همه بعد از عمل راضی هستن

ولی اگه از 100 نفر که عمل آخر رو توی ایران انجام دادن بخواین که شلوارشون رو در بیارن از این 100 نفر حتی یک نفر هم راضی نیست نشون بده.

علتش اینه که یا اندازه اش بده ، یا شکل ظاهری اش اونطوری که باید باشه نیست...

بعد می گفت تایلند خیلی خوبه برای این کار ولی برای کسایی که می خوان از مرد به زن تبدیل بشن.

می گفت این هم یکی از ذهنیت های اشتباهیه که بچه ها دارن که تایلند بهشت این کاره.

یه هزینه ی زیادی می کنن و آخرشم اون چیزی که می خوان نمی شه.


می گفت بهترین جایی که این عمل رو به بهترین نحو ممکن انجام میده بلگراد هست.

حدوداً هم هزینه اش 30 میلیون تومانه.

بعد از بلگراد ، بلژیک و بعد از بلژیک کشواریی مثل سوئد ، انگلستان ، آلمان و بعد از همه ی اونها تایلند.


ازش پرسیدم که پروتز بیضه مشکلی برای عمل آخر ایجاد نمی کنه؟

گفت نه. به هیچ وجه هیچ مشکلی پیش نمی یاد و جای نگرانی نیست.

البته بعضی ها دوست دارن این عمل رو هم با عمل آخر یک جا انجام بدن.

ولی چون عمل آخر هزینه ی زیادی داره و ممکنه چند سال طول بکشه تا اون رو انجام بدن ، خیلی ها برای اینکه ظاهرشون درست باشه پروتز بیضه رو می ذارن و در کنارش از پروتز آلت هم استفاده می کنن.


پروتز آلت رو هم گفت بعد از عمل سوم اگه مایل بودین ما جاهایی رو که می فروشن بهتون معرفی می کنیم.


برای هورمون تراپی ازش پرسیدم گفت بهتره که تا قبل از عمل تخلیه ها هورمون تراپی انجام نشه.

چون احتمال چسبندگی رحم رو بالا می بره. بعدم الآن توی بدن هورمون زنانه وجود داره.

مثل اینکه شما قرار باشه با 2 نفر بجنگین یا با 20 نفر. الآن اگه هورمون تراپی انجام بشه اون هورمون باید با 20 نفر فرضاً بجنگه ، بعد از عمل تخلیه با 2 نفر.

برای دکتر غدد هم خودش دکتر مفید رو پیشنهاد کرد.

گفتم دکتر مفید وقت هایی که می دن خیلی طولانی و می گن برو 6 ماه دیگه بیا.

گفت من به مراجعه کننده هام نامه میدم که با اون دکتر مفید برای همون روز بهشون خارج از نوبت وقت میدن.


هزینه ی این 3 تا عمل با یک شب بستری بودن ، 8 میلیون و 500 هزار تومانه.

عمل هم توی کلینیک سینا توی تجریش انجام می شه.

ازش پرسیدم به خاطر هزینه های بالا ، امکانش هست که عمل تخلیه ها رو جای دیگه انجام بدیم و عمل سوم رو پیش اون؟ که گفت هر عملی رو که خواستین پیش من انجام بدین هیچ مشکلی نداره.

هزینه ی عمل سوم به تنهایی 1 میلیون و 700 هزار تومانه.


گفت اینکه بعد از عمل قد بلند می شه دروغ محضه و اصلا واقعیت نداره.

فقط شاید به خاطر هورمون ، اون هم در سن زیر 23 سال ، یه 2 ، 3 سانتی قد بلند بشه.

ولی اینکه می گن بعد از عمل 10 ، 20 سانت قد می کشی واقعیت نداره.

مگر اینکه عمل افزایش قد انجام بشه.

گفت البته چون چربی های اضافه آب می شه و جای اون ها رو عضله می گیره ، ظاهرن بلندتر به نظر می یاد.


مدت زمان عمل هم بین 2 ساعت و نیم تا 4 ساعته.

بعد از عمل هم هیچ محدودیت تغذیه وجود نداره و اگر محدودیتی هست مال هورمون تراپی هست که اون ها رو دکتر غدد باید بگه.


گفت عمل هام هم روزهای پنجشنبه و جمعه انجام میدم و وقت هام هم زیاد دیر نیست.

ولی از 7 شهریور به بعد 1 ماه میره خارج از کشور و نیست.



گفت شما هر وقت که خواستین عمل کنین ، بیاین من براتون توی دفترچه یه سری آزمایش و سونوگرافی بنویسم و ایشاالله تا هفته ی بعدش عملتون رو انجام میدم.





خلاصه که این هم از ویزیت دکتر اسکویی...


دعا کنین من بتونم یه جوری پولم رو جور کنم که زودتر عمل کنم.


اگر خدا بخواد و با قرض و اینا بتونم پولش رو جور کنم ، شاید بتونم تا دو هفته ی دیگه عمل کنم.

نمی دونم حالا...


برام دعا کنین بچه ها...




یا علی...


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : پدرام
سلام به همه

از همه ی دوستام و رفیقام که تولدم رو تبریک گفتن واقعا ممنونم

از نیلو خانومم هم واسه همه ی محبت هاش و کادوی فوق العاده توپش ممنونم


اما خبر بدم بهتون که من دیروز زنگ زدم دادسرا و گفتن جواب پزشکی قانونی اومده...

خلاصه من با تمام سرعت از کرج رفتم انقلاب و بعد از کلی معطلی جوابم رو گرفتم


باورتون نمی شه انقدر استرس داشتم که توی راه تمام بدنم خیس عرق سرد شده بود.

حتی انقدر استرس داشتم که به نیلو جان گفتم من نمی تونم بخونمش...

میام پیشت تو بخونش...

از انقلاب تا دانشگاه نیلو جان چنان قلبم تند تند می زد که اصلا نفهمیدم چه جوری رسیدم...


به محض اینکه نیلو جان رو دیدم نامه رو دادم بهش...

که نیلو با یه جیغ منو از نوشته ی نامه با خبر کرد...


نتجیه ی کمیسیون مثبت بود و من به لطف خدا مجوزم رو دیروز گرفتم...


از همه ی شما دوستای گل که واسم دعا می کردین واقعا ممنونم...

خدا می دونه که آرزوی قلبیم اینه که خبر مجوز گرفتن تک تک دوستام رو بشنوم...


البته به قول نیلو جان تازه مراحل سخت من شروع شده و از حالا باید به فکر عمل هام و دکتر و اینا باشم...

البته متاسفانه من باید یه دو هفته ای برم سفر...

که این سفر هم بیشتر برای اینه که پول عمل رو یه جوری از بابام بگیرم.


کلی کار دارم که باید انجام بدم...

باید برای ترم اینده از دانشگاه مرخصی بگیرم...

وقت دکتر بگیرم...

تحقیق کنم واسه بهترین دکتر...

دکتر هورمون تراپ خوب گیر بیارم...


واسم دعا کنید که از این مراحل هم بتونم بگذرم...


ایشاالله که هممون به اون چیزی که می خوایم برسیم...

توکل به خدا...


راستی از مجوز هم عکس گرفتم که البته به خاطر مسائل امنیتی مجبورم شماره پرونده و اطلاعات شخصیم رو از توش سانسور کنم

اما مهم متن مجوزه که شاید براتون جالب باشه...



یا علی...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 خرداد 1391 :: نویسنده : پدرام
 فقط می خواستم از همه ی دوستام تشکر کنم که انقدر با معرفت هستین و پیگیر کارهای من...

چهارشنبه ی هفته ی پیش پاشدم این همه راه رفتم تا انقلاب.

توی این گرما و شلوغی مترو که واقعا داشتم خفه می شدم.


حالا تصور کنین مترو خراب هم بشه دیگه چـــــــــــــــــــی می شه...

بگذریم...

خلاصه بعد از کلی عرق ریختن و مشقّت رسیدم دادسرا.

ولی گفتن که هنوز از پزشکی قانونی نامه ای واسه دادسرا نفرستادن.

گفتم بهم گفته بودن که 2 هفته بعد حاضره ولی گفت که نه 2 هفته ای که می گن الکیه. خیلی بیشتر طول می کشه...

حتی می گفت شــــــــــــــــــــــــاید شنبه ی 3 تیر آماده باشه.


وقتی می تونن مجوز یکی رو چند ساعته آماده کنن چطور مال بقیه 1 ماه طول می کشه...

الکی هی وقت ما رو از بین می برن.

همین جوریش 20 سال از بقیه عقب تریم.

اینا هم هی ما رو معطل نگه می دارن...


به هر حال بچه ها برام دعا کنین...

روزای خیلی پر استرسی رو می گذرونم.


خدا رو شکر که نیلو جان کنارمه...

اگه نبود که دیگه دق می کردم...


اگه خدا بخواد ، هر وقت که هر خبری باشه بلافاصله می یام و شما رو هم با خبر می کنم دوستای با معرفت...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: نویسنده : پدرام

اول از همه ، از همه ی دوستای با مرام و با معرفت تشکر می کنم که این همه با نظرات خوب و باحالتون بهم دلگرمی میدین...

واقعا بهترین ها رو براتون دعا می کنم و از خدا می خوام که هرچی زودتر همه ی ما رو به اون چیزی که می خوایم برسونه.


امروز رفتیم کمیسیون پزشکی قانونی.

آدرسش هم خیلی سر راست بود.

میدان صنعت (همون شهرک غرب) - خیابان ایوانک - بعد از چهارراه فلامک - روبه روی اداره ی پست - اداره ی کمیسیون های پزشکی قانونی


حدودای ساعت 12 با مامان رسیدیم اونجا.

من هم با تیپ پسرونه رفته بودم.

به همه هم می گم که با تیپ پسرونه برید حتماً.


اول رفتیم اتاق ریاست ، از مامان پرسید که چه نسبتی با من داره.

بعد رفتیم اتاق ماشین نویسی و ازم عکس گرفتن و کارت ملی رو گرفتن و بعد از اینکه واسم پرونده تشکیل داد گفت برم توی سالن انتظار.

هیچ هزینه ای هم نباید پرداخت کنین اونجا.


جز من 2 نفر دیگه هم بودن که اونا هم یکی شون با مامانش اومده بود و یکی شون هم با باباش.


اونی که با باباش اومده بود قد خیلی بلندی داشت و معلوم بود هورمون می زنه ، چون صدای کلفتی هم داشت.


اون یکی ولی مثل من بود.


هرچند که من قبل از همشون اونجا بودم ولی چون به ترتیب حروف الفبا خوندن ، من آخرین نفری بودم که رفتم تو اتاق.


اونی که باباش اومده بود ، باباش داشت با موبایل حرف میزد ، پای تلفن گفت «آره نیما الآن پیش منه»

تا اینو گفت من زدم به مامانم که شنیدی؟ گفت آره.

گفتم یاد بگیر دیگه به من نگو ****.

وقتی اونی که با مامانش بود رفت توی اتاق ، مامانش که خانوم مسنی بود اومد پیش مامان من و شروع کرد به حرف زدن.

اول پرسید که دکتر خوب پیدا کردیم یا نه؟

من گفتم فعلا بهترین دکتر اسکویی هست.

اونم گفت که اسکویی رو بهش معرفی کردن ولی گفت بهتره که پیش متخصص عمل کنیم.

می گفت اگه تخلیه سینه رو پیش دکتر متخصص زیبایی و تخلیه رحم رو پیش متخصص زنان عمل کنیم خیلی بهتره.

چون اسکویی جراح عمومیه و اگه عمل موفقیت آمیز نباشه نمی شه به جایی شکایت کرد.

ولی اگه پیش متخصص خود این کار ، عمل کنیم ، اگه عمل موفقیت آمیز نباشه می شه از دکتر شکایت کرد.


خلاصه بعد از کلی حرف زدن باهاش ، کلی مامان منو آروم می کرد که نگران نباشه.

فکر کنم خیلی خوب شد که من آخرین نفر بودم که این خانوم تونست با مامان حرف بزنه.

آخه مامان ، تا حالا با کسی که همچین شرایطی داشته باشه حرف نزده بود و این حرف زدن باعث آرامش بیشترش شد.



با اینکه وقت من ساعت 1 بود ، حدودای ساعت 2:30 بود که رفتم توی اتاق.

چهار نفر توی اتاق بودن.

دوتا خانوم و دو تا آقا که اون دوتا آقا مشخص بودن که دکتر هستن.


یه ذره از بچگیم پرسید و اینکه دقیقا از کی متوجه شدم؟

چه حسی داشتم؟

مدرسه چه جوری بودم؟

خانواده ام می دونن یا نه؟

راضی هستن یا نه؟

چه جوری بهشون گفتم؟

چه عکس العملی نشون دادن؟

بعد از گرفتن مجوز برنامه ام چیه؟

عمل آخر رو می خوام توی ایران انجام بدم یا کشور دیگه ای؟

مساله ی ازدواج و بچه دار شدن واسم چقدر مهمه و می خوام چی کار کنم؟



حدوداً همه ی این سوالا 7 ، 8 دقیقه بیشتر طول نکشید.

بعدش پرسیدن که با کی رفتم؟ گفتم با مامانم.

گفتن که مامانم هم بره تو.

تقریبا یه 5 دقیقه ای مامانم توی اتاق بود.


از اون هم فقط از بچگیم پرسیدن.


وقتی مامانم اومد بیرون ، رفتم از یکی از اون خانوما پرسیدم که جوابش رو کی میدن؟

که گفت قاعدتاً 10 روز دیگه باید آماده می شد ولی به خاطر تعطیلی های 14 و 15 خرداد ، 15 روز دیگه جوابش آماده است که باید برم همون دادسرا توی خیابون 12 فروردین ، تخویل بگیرم.

اگه مثبت باشه که مجوزم رو می دن...


حالا دیگه باید دید اون موقع چی میشه؟


راستی اینم بگم بهتون که خانواده ام با اسم « پدرام » مخالف بودن و می گفتن چون یکی با این اسم توی فامیل داریم دوست ندارن اسمم « پدرام » باشه

ولی امروز رضایت اون رو هم گرفتم...


خلاصه اینم از خبرای امروز من...



باز هم از تک تک دوستام ممنونم که انقدر با معرفت هستین...


یه تشکر ویژه و استثنایی از آقای شریعتمداری عزیز که سه شنبه شب زحمت کشیدن و زنگ زدن و با حرفاشون کلی من رو آروم کردن.

واقعا ازشون ممنونم...



در نهایت یه پیغام هم واسه نیلو خانوم....

نیلو خانومم.....

نمی دونم چه واژه ای رو باید واسه تشکر ازت بکار ببرم؟

همدمم هستی... شریکم هستی... کنارمی... نگرانمی... واسم دعا می کنی...

واقعا واژه ای هم هست واسه تشکر کردن از تو؟؟؟

به خدا نیست...

جمله ی « عاشقتم » هم کمه واسه بیان عشق من به تو...

ممنونم که مال منی....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 خرداد 1391 :: نویسنده : پدرام
بچه ها فردا ، چهارشنبه ،  ساعت 1 بعد از ظهر ، وقت کمیسیون پزشکی قانونیمه...

واسم دعا کنین....

خیلی استرس دارم...

ایشاالله فردا شب می یام همه چیز رو براتون تعریف می کنم...

فقط واسم دعا کنین...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم خاتون ملک آرا اولین شخصی بود که توانست آیت اله خمینی را متقاعد کند که تراجنسی‌ها وجود دارند و در بسیاری از موارد نیاز به تغییر جنسیت دارند. وی در سال 1365 توانست حکم فقهی آیت اله خمینی مبنی بر بدون اشکال بودن تغییر جنسیت از نگاه فقه را کسب کند و اولین تراجنسی ایران پس از انقلاب باشد که تغییر جنسیت داده است.



مریم ملک آرا پیش از عمل فریدون نامیده می‌شد. وی پس از انقلاب سال 57 کار خود در تلویزیون ایران را به خاطر هویت جنسی‌اش از دست داد. وی در سال‌های نخست پس از انقلاب مجبور شد تن به درمان اجباری بدهد و متحمل درمان‌های ناشیانه شود. این اتفاقات باعث شد تا تلاش کند و از طریق آشنایان روحانی بتواند با آیت اله خمینی دیدار نماید.



وی توانست آیت اله خمینی و سه پزشک معتمد او را متقاعد نماید که تراجنستی یک هویت جنسی است و نیاز به تغییر جنسیت دارد. این عمل وی باعث شد تا سرنوشت بسیاری از کسانی که دچار اختلال در هویت جنسی هستند تغییر کند و به راحتی بتوانند در ایران تحت عمل تغییر جنسیت قرار گیرند.

به اعتقاد رابرت تیت خبرنگار گاردین فتوای آیت اله خمینی که در آن در صورت تحقق شرایطی، عمل جراحی برای تغییرجنسیت مجاز دانسته می شد تاثیر پایداری بجا گذاشت زیرا اکنون ایران به صورت کشور پیشگام درعمل جراحی برای تغییر جنسیت درآمده است.

مریم ملک آرا در سال 1386 انجمن حمایت از تراجنسی‌های ایران را تاسیس نمود. بسیاری از تراجنسی‌ها به وی لقب مادر تراجنسی‌های ایران را داده‌اند. مریم خاتون ملک آرا در تاریخ ششم فروردین امسال چشم از جهان فرو بست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : پدرام

امروز رفتم پزشکی قانونی...


جاتون خالی چه پزشکی قانونی پر دردسری هم بود...

این همه راه کوبیدیم رفتیم ساعت 8 اونجا بودیم...

پرونده مون رو فرستادن طبقه دوم و گفتن بریم بالا.

بعد از 2 دقیقه مسئولش اومد بیرون گفت نتیجه کاریوتایپ و آزمایش خون توی پرونده تون نیست.

من که حسابی جا خورده بودم گفتم مگه می شه؟

گفت بله حتی کپی اش هم نیست.

بلافاصله زنگ زدم محسنی نیا که چرا کپی آزمایش هام رو نذاشتی لای پرونده؟

خیلی خونسرد گفت : خوب وقتی اصلش رو داری دیگه کپی می خوای چی کار؟

گفتم من کپی ش رو نیاوردم با خودم.

اون خیلی خونسرد و غیر مستقیم گفت : مشکل من نیست.

خلاصه با کلی اعصاب خوردی برگشتیم خونه و اصل آزمایش ها رو برداشتیم و دوباره رفتیم.


* نتیجه ی اخلاقی اینکه حتماً حتماً اصل آزمایش هاتون رو با خودتون ببرید.


حالا بماند اتفاقاتی که باز این وسط راه افتاد و اینا

برگشتیم پزشکی قانونی و گفتن بشینیم صدامون کنن.

بعد از 1 ساعت معطلی ، گفتن 70 هزار تومان بریزیم به حساب کمیسیون.

وقتی ریختیم و آوریدم گفت پنجم ، ششم فروردین از کمیسیون بهم زنگ می زنن که تاریخ و ساعت کمیسیونم رو بهم بگن و گفت اگه زنگ نزدن خودم هفتم ، هشتم زنگ بزنم.

آدرس کمیسیون هم توی شهرک غربه.

حالا باید دید که کی نوبت من می شه...

می گن مثل اینکه 2 هفته ی اداری طول می کشه.

اگه همون چهارشنبه که کمیسیون بود ، شنبه اش پرونده مون رو می دادن ، دوهفته تموم بود...

ولی مثل اینکه دکتر صالحی یادشون رفته بوده مهرشونو بیارن و ما رو دو هفته علاف کرده بود.


آهان یه مساله ی دیگه...

یه سری از بچه ها می گفتن که پزشکی قانونی سونوگرافی می خواد...

من امروز سوال کردم گفتن نه.

یعنی پزشکی قانونی تهران سونوگرافی نمی خواد.

حالا من شهرهای دیگه رو نمی دونم.

ولی الکی نرین هزینه کنین. چون لازم نیست.


بچه ها واسه همدیگه دعا کنین تا دعاهای هممون زودتر مستجاب شه...



نیلو خانومم 21 اسفندت مبارک...

یادت نره عاشـــــــقتم همسر من...








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :